با دوستان هم كلاه و هم كلهء خود مشوره کردم و گفتم
مگرعيب نيست که در اين دورهء حکومت خودماني بي کار و
بي وظيفه اين بَر و آن بَر بروم. همه تأييد کردند و
گفتند که مرا در يکي از پُست هاي کليدي مقرر نمايند.
نظر خودم را پرسيدند.
گفتم از آن جا كه در مسايل باغداري و مالداري سابقه و
تجربه دارم، براي من بهترين پُست، رياست زراعت ولايت
ما، است، اين پُست براي من يک موقف مناسب است؛ زيرا از
يک سو تجربه هاي عمليم به من کمک مي کند و از جانب
ديگر قلم و سواد نيز در آن جا چندان الزامي نيست.
پيشنهادم از سوي مسؤولين ولايت براي دريافت منظوري
نوشته شد و به مركز ارسال گرديد.
چندي بعد در حاشيۀ پيشنهاد چنين فرماني نوشته شد و
دوباره مواصلت نمود:
(مولایزه شد! به هیس رییس اتلاهات و فرهنگ ته این
است.)
با خواندن فرمان تقررم کمي در فکر فرو رفتم. سپس کمي
اميداوار شدم و با خود گفتم كه هدف من کار است؛ چه در
ادارهء زراعت باشد و چه در اطلاعات و فرهنگ.
فردا مراسم بزرگي به منظور معرفي بنده در رياست
اطلاعات و فرهنگ برگذار شد. نخست، بزرگان ولايت صحبت
نمودند و پس از آن از من خواستند تا به ايراد بيانيه
بپردازم.
چون قبلاً آماده گي به رياست زراعت گرفته بودم و
بيانيه ام نيز پيرامون فعاليت ها و برنامه هايم در آن
پُست آماده شده بود، باز با خود گفتم كه هدف از کار
براي من خدمت است چه در زراعت و چه در اطلاعات و
فرهنگ. بيانيه را از بغل جيب واسکتم بيرون کشيدم و
خواندم که پاره يي از موضوعات آن در مورد سر سبزي شهر،
تربيه گاوهاي زراعتي و شيري، نگهداري و نسل گيري از
گوسفند هاي چاري، ايجاد فارم هاي مرغداري و... بود.
حاضرين کف زدند و مبارکباد گفتند و گل هاي زيادي در
گردنم انداختند.
روزي اولي كه به كار آغاز كردم، يك جلسهء کاري با تمام
بخش هاي رياست خود گرفتم و همهء مسؤولين را دعوت کردم.
از آنان خواستم که فعاليت هاي خويش را تسريع بخشند و
براي شان از اهميت سر سبزي در شهر، ايجاد فارم هاي
مرغداري و گاوداري و ... صحبت کردم.
پس از ساعت ها بحث و مذاکره، به اين نتيجه رسيديم که
اتحاديهء هنرمندان وظيفه دارد تا در دو ماه آينده 400
نهال را در اطراف اتحاديه غرس نمايند. کانون نويسنده
گان مکلف است تا در کنار شعر و شاعري، در مورد
شيردوشي، گاو داري و ايجاد فارم هاي مرغداري تلاش
نمايند و چه عيب دارد تا پس از اين ـ به خاطر وطن و
ملت ـ به جاي گل، بلبل، سنبل و گيسو از مرغ, گاو,
بزغاله، تخم، کلنگي، خروس و... در اشعار و نوشته هاي
شان استفاده نمايند.
همين سان، در مورد برگذار نمودن کورس هاي کوتاه مدت
آموزش قُلبه با گاو قُلبه يي كه يكي از سنت هاي
ديرينهء ما است، روش جمع آوري و پاشيدن درست تخم در
مزارع، هنر درو کردن، تشخيص مرغ تخمي و «کُرک» و...
صحبت هايي به عمل آمد.
پس از احراز اين مقام و برنامه ريزي هاي وسيع و پي
گيري جدي آنها از سوي خودم، خوشبختانه امروز پس از يک
دورهء کوتاه کاري، ما داراي چهار گاو شيري، دوازده مرغ
کلنگي، بيست دانه مرغ تخمي جنگي هستيم كه همه آنها را
در محوطهء دفتر خويش، سالون كنفرانس ها و کتابخانهء
عامه تنظيم و جا به جا نموده ايم. علاوه بر اين، حدود
بيست و پنج تن از شاعران ما توانسته اند كه در خانه
هاي شان گندنه و پالک کشت، دَرو و دسته بندي كنند و
روزانه در پيش روي منده يي به صورت آزاد، دموكراتيك و
به نرخ دلخواه خويش به فروش برسانند.
همچنان بيشتر از ده تن شاعر و نويسندهء ما در رشتهء
تشخيص مرغ تخمي از کُرک، آموزش ديده اند و اکنون مي
توانند از راه دامن تشخيص بدهند که مرغ تخمي است يا
کُرک.
پنجاه تن از هنرمندان سينما و تياتر نيز، در رشته هاي
دَرو کردن ثقيل و خفيف آموزش هاي عالي ديده اند و براي
همهء شان گواهينامه داده شده است و همهء شان در مزارع
و زمين هاي مختلف مصروف دَرو هستند.
به همين ترتيب، در حدود شصت تن از آواز خوانان آماتور،
محلي و كلاسيك، در دوشيدن شير گاو و گــــــوسفند،
مهارت هاي فني و مسلکي كسب نموده انــد و در فارم هاي
مختلف مصروف دوشيدن هستند.