قت قت قتاس

 

{{قُت قُت قُتاس!}} اين صدايي است که پس از ساعت سه بعد از نيمه شب ها از حويلي همسايه ما با قوت تمام بلند مي شود. اين صدا ما را از خوابي که پس از چند ساعت تماشاي تلويزيون کيبلي که تازه پلک ما را به هم آورده است، بر مي خيزاند و لحظاتي خاطر ما را مرغين مي سازد. شايد از صداي اين قُت قُت قُتاس نه تنها ما بلکه همسايه های دیگر نيز بي بهره نباشند. صدا برخلاف جسم کوچک صاحبش پر طنين و دلخراش است.

نمي دانم اين مرغ پيرَو کدام آيين است که ساعت دوی شب بانگ بر مي دارد و خيلي بي وقت اذان مي دهد. صاحبش بايد چارهء اين مرغ ـ ببخشيد، چارهء صداي اين مرغ ـ را بکند و بکوشد که اين مرغ بي وقت اذان ندهد و همسايه هايش را اذيت نکند. اما وقتي به صاحبش مراجعه مي کني با جسارت و پر رويي مي گويد:

ـ برادر، وقت هاي سابق گذشته است. حالا کسي حق ندارد صداي کسي را در گلويش خفه کند. آزادي بيان است. دموکراسي است. برو پشت و کار و بارت!

گاهي از سر خشم به ملاي مسجد و وکيل گذر کله کشک مي کني و آنها هم مي گويند كه آزادي بيان و دموکراسي است و حق با مرغ است و توصيه مي کنند که يا گوش خود را کور کنيم و يا خود را به کري بزنيم؛ زيرا هر چه باشد، اين صدا گوش خراش تر از بيانيه های سياستمداران که نيست.
ناگزير به پوليس و دولت مراجعه مي کني. پس از واسطه و وسيله به قوماندان پوليس شرفياب مي گردي، مي بيني که او هم چند تا مرغ کلنگي دارد و مرغ هايش را آب و دانه مي دهد و مصروف «پُف آب» کردن يکي از مرغ ها است.

چند کلمه در اوصاف مرغها مي گويي و اصلاً حرف اصلي را قورت مي کني. حتّا وقتي که برخورد و توجه جدي قوماندان را با مرغ مي بيني، دلت مي خواهد که به خاطر جلب توجه قوماندان پوليس مرغ شوي - حتي مرغ تخمي.

از دولت موجود خسته مي شوي و مي رَوي سراغ نامزدان رياست جمهوري که در حال مبارزات انتخاباتی هستند، با ايشان درد دل مي کني و حتي براي شان وعدهء چند رأي مي دهي. آنان نيز ميگويند که طرفدار آزادي بيان هستند. يکي مي گويد: برادر ما حتّا طرفدار آزادي بيان انسان ها هستيم چه رسد به حيوانات.

ديگري، که از قديم دوست شورنخود خوري بنده بود، آهسته مي گويد: "برو برادر، در کشور ما فرهنگي زياد است يا مرغ باز؟ اگر حساب رأي دادن هم باشد، تمام فرهنگيان تان حساب يک خوراک جواري کورک يک مرغ کلنگي را پوره نمي کند!

سه نامزد ديگر مي آيند و با هم در بارهء قُت قُت قُتاس بحث مي کنند. اولي ميگويد:

ـ اول بايد معلوم شود که اين مرغ قيد قيد قيداس، قُت قُت قُتاس يا کُد کدُ کُداس ميگويد. بعد در این باره تصميم مي گيريم.

دو تن ديگر دست او را میگیرند به سوي پتنوس پُر از مرغ بريان مي برند و مي گويند: "برادر! ما و شما نامزدان رياست جمهوري هستيم... ما را به سياست چه که در بارهء قُت قُت، قيد قيد و کُد کُد گپ بزنيم... در بارهء ملت بايد تصميم بگيريم!

از راه هاي خصوصي به يکي از نامزداني که مطمین هستي برنده مي شود، راه مي يابي. او را سر پا، پيش اتاق جلسه که قرار است آن جا وارد شود، گير ميکني. در حالي که با رمز و ايما سخن مي گويد، موضوع را با او در ميان مي گذاري. نامزد ریاست جمهوری رو به محافظش ـ که مشاورش نيز هست ـ مي کند و مي گويد:

ـ در بارهء اين قُت قُت قُتاس چه تصميم بگيريم؟

مشاور مي گويد:

ـ هيچ ... مردم چه مي دانند که قُت قُت قُتاس چه معنا دارد. روشن است که مشمول آزادي بيان مي شود.

نامزد ریاست جمهوری رو به محافظ دوميش مي کند و ميگويد:

ـ اگر قُت قُت قُتاس را ترجمه کنيم، کدام معناي خراب که دوستان ما را آزرده سازد، نمي دهد؟

محافظ مي گويد:

ـ No, sir !

نامزد ریاست جمهوری رو به من مي کند و مي گويد:

ـ حالا برو ... پس از انتخابات بيا!

بعد داخل اتاق جلسه مي شود... از داخل اتاق صدا هايي شبيه قُت قُت قُتاس به گوش مي رسد!


 

از شفیق پیام

برگشت به فهرست

 

Copyright www.herat.co.uk Inc All Right Reserved