نامهء یک کارگردان به همسرش

 

همسر نهایت مهربانم سلام: کرکترت چطور است ؟ امیدوارم نورافگن های قلبت همیشه روشن باقی بماند. ای بازیگر خوبم در عرصه ی زندگی !

مدتی میشود که بیمار گشته ام و به تمام فعالیت هایم کات گفته ام . آخه با این تن بیمار که نمی شود در زندگی نقش بازی کرد .... دوستانم گاهی اوقات به دیدنم آمده و دیالوگهای جالبی میان مــــــا رد و بدل میشود، اما هیچکس نقش ترا بازی کرده نمی تواند و من دوری ات را با مرور خــاطراتی که در فیلمنامه ی زندگی مشترک ما صورت گرفته است، تحمل میکنم .

عزیزم! چهره ی مادر تو مانند تو گاه و بیگاه مقابل دوربین چشمــــانم ظاهر میگردد، اما نمیداتم چرا تصویرت سیاه و سفید است ؟ خوب شاید ایراد از پرده سینمایی چشمان من باشد بهر حال ، تا یک ماه دیگر نزد تو مراجعت خواهم کرد و همین اکنون که در حـــال نوشتن این سناریو ... ببخش ... یعنی نامه هستم ، دلم در هوای دیدار تو هنرنمای میکند. پس در همینجا به نوشتن خاتمه داده و بعد از رفع خستگی و تجدید قوا ، باز هم سر تمرین حــــاضر خواهم شد . با احترام:

همسر نویسنده، طراح ، کارگردان ، بازیگر ، تهیه کننده ، حمل و نقل ، تدارکات و تدوین و خلاصه دیگ همه کاره ی تو ، جناب آقاــــی فـــــرصت طلب، فعلاً بستری در دارالمجـــــانین، بخش دیوانه های زنجیری ....

 

از بهار عسکری

برگشت به فهرست

 

Copyright www.herat.co.uk Inc All Right Reserved