لغتنــامه

 

دزدي -- اضافه کاري در ساعات رسمي.

دماغ -- آنچه که در اثر عدم فعاليت آن ديگر اعضاي بدن فعال ميگردند.

بوت -- موتر فقرا؛ اما اگر دروازه عقبي نداشته باشد، خيلي خطرناک مي شود.

ملت -- متاع سياست سوپر مارکيت.

آدم صادق -- شخصي كه در جامعۀ ما به نام هاي ساده، لوده و گوسفندي مشهور است.

ابتذال -- آثار ديگران.

افسوس -- مشهور ترين خوراک افغاني.

کافر -- هرکسي که خوش ما نيامد.

خر -- مظلومي که به جرم برخي شباهت ها با انسان هر روز اهانت مي شود.

دانشگاه -- جايي که دانش گاه گاه به آن جا کله کشک مي کند، در برخي از متون (( دانشکاه )) آمده است؛ يعني جايي که دانش در آن جا (( کاسته )) مي شود و کاهش مي يابد و در متون قديمي تر آمده است (( كاه )) خوراکي است که حيوانات آن را مي خورند.

اردو -- دارالتنبلان.

زمين -- چيزي که خدا مي آفريند و شهرداري مي خورد.

انترنيت -- عيالداري مجردان.

احترام -- نوعي رابطهء غير طبيعي و اجباري ميان انسانها.

عادت -- فرهنگ كشور هاي غير فرنگي.

فردا -- روزي که خيلي براي ما با ارزش تر از امروز است؛ امــــا پس فردا قيمتش دو باره برابر امـــــروز است.

هنر -- عيب پسنديده.

شهرت -- ترجمهء زيباتر ازمتن اصلي.

ديوانه گي -- عياشي بي سرمايه.

ملا -- در لغت به معني پُر و در اصطلاح عکس اهورا در زمين.

ساده لوح -- کسي که نتواند دروغ بگويد.

شخصيت -- جايگاه و احترامي که خود مان براي خويش تعيين مي كنيم.

شاعر -- کسي که پس از شناخت قافيه مي خواهد همهء جامعه با او هم قافيه شود.

شوهر -- ترکيب يافته از دو کلمهء (( شو )) و(( هر )) يعني هر (( چيز شو )).

عشق -- بهانه يي براي ازدواج.

شهيد -- لقبي که براي قاتل و مقتول داده ميشود.

قناعت -- توجيه تنبلي.

تاريخ -- كتابي كه تا (( ريخ )) يك ملت در آن ثبت مي شود.

کانديد -- کسي که  (( کان )) را ديده و مي خواهد به آن برسد.

لباس -- شخصيتي که در پناه آن قدم مي زنيم.

سياست -- خوابي براي سياست.

دموکراسي -- تقويت حنجره.

جفنگ -- آثار شفاهي فرهنگيان.

جنگ -- افتخار كشورهاي جهان چهارم و پنجم.

کمپيوتر -- ويديو و ويديوگيم مدرن.

مدال -- افتخار چند گرامه.

محصل -- دستکول خالي.

تحصيل -- ايام تعطيل.

حقوق زن -- حقي که براي زنان ديگران ادعا داريم.

انتخاب -- نام خانواده گي انتصاب.

کثافت داني -- پاکيزه ترين محل در شهر.

معلم -- کسي که متهم به داشتن علم است.

تلويزيون -- ميدان رژۀ نظامي و سياسي زورمندان.

تحقير -- تهء قير نمودن طرفي که مورد پسندما نباشد.

دل -- ملاي المثل مشهور (( الا و بلا ده گردن ملا )).

تماميت ارضي -- حفظ و نگه داري جاده هاي خامه.

اجتماع -- غلهء چهار فصل، سياست.

اقتدار ملي -- عنقاي کوه قاف سياست.

کلاه -- آنچه فرهنگيان بر سر مردم ميگذارند و سياستمدارن از سر مردم برميدارند.

پدر -- شخصي که به خاطر لغزش هاي فرزندانش، هر روز برايش لعنت فرستاده مي شود.

کمپودر -- كسي که پودر را کم کند و فقط آب مقطر را به مريض زرق نمايد.

نامزدي -- در لغت دوره يي را گويند که دختران و پسران با هم معرفي مي شوند؛ اما در اصطلاح اجتماعي دورهء شناسايي خشوها است.

تشناب -- تالار آزادي بيان.

روزنامه -- کاغذ کمپاين انتخاباتي کانديدان.

شعر سپيد -- به پنداشت برخي ها، شعري كه با كلهء سپيد، مغز سپيد، كاغذ سپيد وقلمي با رنگ سپيد گفته شود.

حقوق مرد -- حقي كه زنان براي اعادهء آن در قرن 22 مبارزه را آغاز خواهند كرد.

دموكراسي -- موتر بدون راننده و پر از سواري كه هر چهار تاير آن پنچر است.

ماهنامه -- استفراغ يكماههء مدير مسؤول.

خوب -- لقبي كه معمولاً انسان ها هنگام نبود شان به دست مي آورند.

وطن -- تنها ترين مادري كه زنا را در حقش روا داشته اند.

ستاره -- پديده يي كه بشر به نسبت دوري نتوانسته است از خودش سوء استفاده نمايد؛ اما از نامش خوب سوء استفاده مي كند.

كثافت -- چيزي كه بيشتر از هر جاي ديگر در كلهء سياست مداران انبار است.

پاورقي -- عقدهء مترجم.

انسان -- مجبورترين تماشاگر فلم هستي.

شجاعت -- شعبه يي از دانشكدهء جهالت.

فرهنگي -- فر به معني شكوه و جلال و هنگ به معني آواز خر؛ يعني هنگ زدن با شكوه.

عزلت نشيني -- آخرين مرحلهء شهرت طلبي.

گورستان -- جايي كه ثروتمندان فقط با يك پنجره تبلور ثروت مي نمايند.

صلح -- آتش بس موقت.

پاسپورت افغاني -- پولي كه نزد همهء دول جهان به صورت غير رسمي ناچل اعلان شده است.

برف -- چيزي كه انسان دوست دارد بر زمين زير پايش ببارد، اما نه بر سرش.

ازدواج عصري -- يگانه دستاورد فرهنگي افغانستان در قرن بيست و يكم.

دروغ -- اكسيجن دنياي سياست.

زن -- بچهء فلم دموكراسي.

 

از شفیق پیام

برگشت به فهرست

 

Copyright www.herat.co.uk Inc All Right Reserved