بچــهء با استعداد

 

نام خدا، اين بچه چی استعدادی داره، فقط مثل بلاست، بلا! ميترسم نظر بشه و چشم بخوره! بخدا مثل برقه! جک نداره.

فکر می کردم اگر به مکتب نرفت و چيزی نشد استعداد نداشته اما حال فهميدم که اين بچه به خودم ميمانه. مه هم با درس و مکتب چندان ميانه خوبی نداشتم اما امروز دست هزار درس خوانده را از پشت سر به چوب بسته می کنم. مه به استعداد اين بچه ده ساله آفرين ميگم موتر سايکل سواری را به دو روز ياد گرفت و چنان به سرعت موترسايکل  سواری ميکنه که آدم کيف ميکنه. او به يک پلک زدن مثل برق از نظر دور ميشه. فکر نمی کردم به يکماه گير بدل کردن موتر سکيله ياد بگيره، اما به دو روز چنان ياد گرفت که به سرعت صد کيلومتر در ساعت نيز ميچلانه. خدا از چشم بد نگاهش کنه اين بچه خيلی با استعداده اما از اينکه خيلی خرده و خوب موتر سکيل ميچلانه ميترسم چشم بخوره و نظر بشه. اين بچه مثل برقه نه تنها موتور سواری ياد گرفت بلکه چالاکی را نيز ياد گرفته به کل شهر از صبح تا شام سکيل سواری ميکنه مگر تا هنوز يک ترافيک هم او را توقف نداده که بگويد بابا به بچه خرد موترسايکل سواری اجازه نيست مثليکه جادو داره از هر چاراهی که می گذره ترافيکها کور و کر می شوند که او را توقف دهند يا کسی از او ليسانس رانندگی بخواهد.

خودش می گفت که دو بار ترافيک می خواسته او را توقف دهد اما چنان گريخته که چشم ترافيک هم او را ديده نتوانسته بود. به همين شش ماه که برايش موتر سکيل خريدم فقط يک تصادف کرد که زن بيچاره کشته شد، نزديک بود او را بگيرند مگر او با چالاکی فرار کرده بود. چشم اين بچه را صدقه وگرنه بايد تا حال به زندان می بود باز اين بچه چه چانسی داره. زن بيچاره کشته اما شکر که از آشنا ها بود بخاطر ما که بچه هنوز خرد است و گرم و سرد نچشيده عذر ما را قبول کرد و مسئله را رسمی نساخت و رنه خدا خبر تا امروز به محبس چکار می کرد ؟ مگر باز مه کجا ميماندم اين بچه خردسال به محبس بره به هر ترتيبی می شد کارش را جور می کردم. بچه همسايه هم يکبار با موترسايکل اش تصادف کرد اما از اينکه خود بچه بيهوش شده بود و کسی هم در کوچه نبود، کسی نفهميد اين کار کی بود.

از يکماه به اينطرف شب و روز ورد کرده که موترسايکل  پرشی بخره. او به فلم هندی ديده که بچه فلم موترسايکلش را از بالای موتر پرش می داد. اين بچه هم فکر ميکنه که اگر موترسايکل پرشی داشته باشه هر وقت احياناً اگر کسی جلوش بيايد از بالای سر آن موترسايکل را پرش می دهد  که باعث واقعه ترافيکی نشود.

آفرين به استعداد اين بچه!  يکروز بخاطر اينکه او را امتحان کرده باشم به پشت موترسايکل اش تا بازار رفتم اين بچه مثل مار که در بين سنگها راه خود را پيدا ميکنه و پيش می رود او نيز از بين موترها راه خود را پيدا می کرد  و اصلاً به هيچ جای توقف نمی کرد  حتی از چراغ سرخ چنان با مهارت گذشت که اصلاً حيرت انگيز بود. نام خدا به اين بچه و اين استعداد.

او همينطور از پسرش توصيف می کرد  که زنگ تيلفون آمد و اطلاع دادند که پسرش در شفاخانه است اما معلوم نشد که پسرش  کسی را راهی شفاخانه نموده بود يا خود را واجب بستر؟

 

از سید عبدالقادر رحیمی

برگشت به فهرست

 

Copyright www.herat.co.uk Inc All Right Reserved