|
آب آباداني است
اشاره بر اهميت و حياتي بودن آب يكي از عناصر عنصرهاي چهارگانه حيات و توصيه براي آلوده نكردن و پاك و منزه نگاهداشتن، آبها از سرچشمه ها تا شرب و نوش است. آب و خاك، باد و آتش در قديم به عنوان عناصر اربعه حيات مورد احترام بوده است و براي بعضي فرشته اي هم قائل بوده اند. وَ منَ اَلماء كُلُ شيئ حَي نوش كن نوش و دره ها كن طي.
آب از آب تكان نميخورد
كنايه از ثبات و آرامش باشد، قديم در گزارش كتبي و يا شفاهي براي حاكمان چنين ميآوردند، آب از آب تكان نميخورد، گرگ و ميش با هم آب ميخورند، در سياهبازي نمايشهاي روحوضي هم به طنز عنوان ميشد، تكيه كلام گزارشگران بادمجان دورقابچين و نان به وقت روز بخور بوده و هست كه به طور ساختگي اطمينان خاطر به وجود ميآوردند. اين كه مردم شبها درب خانه هايشان باز است. كسي دست به مال كسي دراز نميكند، تعدي وجود ندارد. عرض و ناموس مردم در امان است.
آب آسياه افتاده است
كنايه از سكون و آرامش باشد. زماني عنوان كنند كه شورش و انقلاب و يا نزاعي به آرامش رسيده باشد. شايعه و انتشاري وجود نداشته باشد. عوامل سر و صدا و ناراحتيها از بين برفته باشد. همه جا امن است و بيخبري محض.
آب از دستش نميچكد
كنايه از نهايت خست و گداصفتي فردي باشد. آن كه سودش به كسي نرسد. عطا و كرمي ندارد. سخت دندان گرد است. همه چيز را براي خودش ميخواهد و فيضش به كسي نميرسد. ارزانيش باشد تبش را به كسي نميدهد. بدون توجه به اين كه زندگي محل داد و دهش است همان طور كه از دسترنج ديگران استفاده ميبريم بايد بازدهي هم داشته باشيم. شاعر ميگويد:
چون تيشه مباش و جوله ذيخود متراش چون رنده ز كـــــــار خويش بيبهره مباش
تعليم ز اره گير در عقـــــــــل معــــــاش چيزي سوي خود ميكش و چيزي ميپاش
آب از لب و لوچهاش سرازير است
كنايه از ميل و اشتياق فراوان به چيزي كه سهلالوصول نباشد. گرسنه به غذاي گرم سرخ كرده و معطر، تشنه عطشدار به آب زلال و خنك، روبرو شدن با معشوق زيبا روي و هجران ديده، و كنترل خود را از دست دادن. آن كه داخل قفسه ها پر از نمونه جنس و لباس و اشياء زيبا و نفيس را نظاره گر باشد و قادر به خريد نباشد، به ويژه كه اين بيننده خانمي جوان باشد، آنجا كه فرد خواهان است و راه وصول بسته.
|