|
این کار به دل آگاه است نه به دستار و کلاه . پر کار باش که کاروان بر سر راه است
اگر در پس مانی او را چه گناه است .
...ای عزیز ! تصوف چیست ؟ کار کردن و مزد نا خواستن رنج بردن و با ز نا گفتن .
عارف را از دنیا عارست و آخرت نزد او خوارست او را به این و آن چه کارست زاهد
به بهشت می نازد و عارف به دوست . صوفی را چه گویم که خود همه اوست . صوفی
بی نشان است امروز نهان و فردا پنهان است . اگر سر این کار داری بر خیز و قصد راه کن
نه زاد بر گیر نه کس همراه کن . از عارفان در جهان نشانی نیست و زبانی که از معرفت
نشان دهد در دهانی نیست .
ابراهیم را چه زیان که آذر پدر اوست و آذر ار چه سود که براهیم پسر اوست این
کار به فعل قویم است به این غره مشو که خدا کریم است . شبی بر خیز و قیامی بنما تا
قیا مت دستت گیرد دوش اگر بر تو به غفلت گذشت یک امشب دوش کن که مبادا
ندامت پستت گیر د . زاد بر گر که سفر بس نزیک است و از ندامت چراغ افروز که عقبه
بس تا ریک است . ایمن مشو که هلا ک شوی . ایمن آنکه شوی که با ایمان به خاک شوی .
نعمت خوردن بی شکر لذت این جهانی است و محنت کشید ن بی صبر هلاک جاودانی
است. بر گناه لیری مکن که حق صبور است و خویشتن را غرور مده که سبحان غفور
است . دل در غیر الله مبند که الله غیور است . بیدارشود که هنگام طاعت بیگاه می شود.
اول هوشیار شوکه آخر تباه می شود .
حق تعالی دنیا بیا فرید و بــــــــر خلق بیاراست و گفت این جــــــای بلاست و آخرت
بیاراست و گفت این نشان عطاست و خــــــــود رابه قیومی بیاراست و گفت ای جوانمردان
هر دو گیتی از آن ماست، اگرپایی داری، دربند او دار و اگر سری داری در کمندار داری .
غافل مشو که مر کب مردان مـــرد را در سنگلاخ بادیه پی هــــا بر ید ه اند
نو مید هم مباش که رندان باد نوش نا گه به یک خروش به منز ل رسیده اند
از خواجه عبدالله انصاری
|