Home || Herat || Music || Photo || Index

در باب امیدواری

در حكايت است كــــه روزي جــــواني ميرفت بر كوي و رزان فاخته اي بر بن درختي نشسته بود. اين جـــوان از سر جــواني خويش تيري در آن فاخته انداخت: آن تير در بـــاغ مهتري بر زمين آمد، و بر پسر آن مهتر آمد. در ساعت، اجل سپري گشت و بانگ و مشغله برآمد، و مردمان را فرا گرفتند. اين جوان گفت: چه بوده است؟ گفتند: تيري از هوا درآمد و بر پسر اين مهتر آمد و او را بكشت. اين جوان گفت: آن تير به من نماييد! من بدانم كه او را كه كشت. او را بردند به نزديك آن مهتر و خـــلقي را گرفته بودند. اين جــوان گفت: آن تير بياريد! بياوردند تير آن بود كه آن جـــوان در فاخته انداخته بود. گفت: اگر من راست بگويم، اين مردمان را همه دست بداريد؟ گفتند: داريم. گفت: اين تير، من در فاخته انــداختم و اين تير آن من است، و اين زخم من زده ام اكنون تو هر چه بازيشان ميخواستي كرد با من كن!

مهتر گفت: دانم كه آنچه كردي خطا كردي اين اقرار چرا بر خويشتن فرا دادي؟! گفت: به كرم تو اميد ميدارم كه چون من اعتراف كردم، تو مرا به خطا نگيري. مهتر گفت: برو! كه تو را آزاد كردم.

ظن نيكو چنين كارها كند: مهتري لئيم را كه پسر كشته شده بود، و از درد دل سوزان، و چشم گريان، و همه شهر به ماتم وي نشسته كشنده پسر وي پيش روي او به كشتن اعتراف آورد و گفت خطا كردم و عذر خواست. آن مهتر لئيم از خود روا نداشت كه عذر او را رد كردي، خون پسر در كار او كرد!

پس چرا به خداوندي كه اكرم الاكرمين است، و ارحم الراحمين است اميد نبايد داشت؟ اگر چه گناه بسيار و خطاي بسيار و جفاهاي بيحد كرده. آمده است: بخشنده چون قدرت يابد درگذرد و او هميشه قادر بوده و قادر است بر هر چه خواست و خواهد كه كند و اگر در اين معني تقصيري افتد، جرم ما را باشد كه اعتقاد نه راست كرده باشيم و در ظن و فكرت خويش درست نيستيم با اعتقاد راست و يقين درست، مــــرد در هوا بپرد و در آب بـــرود و بياعتقاد راست بر زمين خشك، متحير فرو ماند كه چپ از راست باز نداند.

احمد جام نامقی

ارسالی هنگامه زهرا فروغ

 

Copyright Herat.Co.Uk Inc All Rights Reserved.