Home || Herat || Music || Photo || Index

نکته هـــــا

 

- آب بافواره آسمان را نشان ماهيها ميدهد.

- آب به خاطر شيري كه چكه ميكند، اشك ميريزد.

- آببازی ماهي، يك عمر طول ميكشد.

- آخرين برف، كفن زمستان است.

- آدم پر توقع انتظار دارد پرنده محبوس برايش آواز آسماني بخواند.

- آدم ساده لوح روي برف دنبال ردپاي زمستان ميگردد.

- آدم سحرخيز از ديدن طلوع خورشيد بيشتر از خواب شيرين صبحگاهي لذت ميبرد.

- آدم صرفه جو هنگام تنگدستي از خودش وام ميگيرد.

- آدم منزوي سلام را خداحافظي ميشنود.

- آرزوي نداشته، بر باد نميرود.

- آيينه يك تنه در مقابل همه ايستادگي ميكند.

- آرزوهاي پائيز به زيبايي شكوفههاي بهاري بر باد ميروند.

- اگر مرگ نباشد، تعداد خودكشيها سر به فلك ميزند.

- امواج خشمگين، دريا را شخم ميزنند.

- انگشت شهاب، ستاره فراري را نشان ميدهد.


- با حاصل جمع عمرهاي سپري شده هم نميتوان يك لحظه زندگي كرد.

- با مسلسل قلبم، مرگ را عمري مجبور به عقبنشيني كردم.

- بادبادك، سرنخ را دست بچه ميدهد.

- باران، سرخشكسالي را قطره قطره زير آب ميكند.

- باغبان وصيت كرد كفنش را گلدوزي كنند.

- به افتخار هر لحظه زندگي ميلياردها ضربان قلب شليك ميشود.

- به عقيده ماهي، فاصله بين قطرات باران، مرگبار است.

- بهار از درخت خشك نميتواند بالا رود.

- بهار در فصل زمستان به حاصل جمع گلخانهها قابل تقسيم است.

- بهار، بچهاي را كه گل نچيند، به اندازه شكوفه دوست دارد.


- پا، ظريفترين وسيله نقليه است.

- پرنده تنبل پرواز را زمينگير ميكند.

- پرنده تير خورده و پرواز در آغوش هم جان به جان آفرين تسليم كردند.

- پرواز، فرصت نميدهد كه گربه از درخت پرنده بچيند.

- پل هم نميتواند در بستر خشك رودخانه از آب بگذرد.

- پيري نميگذارد جوانيام را در آيينه ببينم.


- تابستان نميگذارد بهار و پاييز همسايه ديوار به ديوار هم باشند.

- تاريكي هنگام طلوع خورشيد، در چاه پنهان ميشود.

- تك درختها براي ايستادگي در مقابل توفان، در اتحاديه جنگل نامنويسي كردند.

- توفان، تلافي مقاومت جنگل را سرتكدرختها در ميآورد.

- تير به پرنده و سقوط به پرواز اصابت ميكند.


- جنگل با حاصل جمع درختها در مقابل توفان ايستادگي ميكند.

- جنگل، آرامگاه توفان است.

- جواني در زمان پيري مشمول مرور زمان ميشود.


- چشمت نگاهم را تماشايي ميكند.


- حاصل جمع ستارگان، چشم خورشيد را ميزند.

- حاصل جمع شبها هم نميتواند دامن سفيد خورشيد را لكهدار كند.

- حاصل جمع ضربان قلب، سكوت است.

- حاصل جمع كوهها هم نميتواند در مقابل لحظات گذران زندگي ايستادگي كند.

- حرف آخر سكوت، فرياد است.


- خشكسالي براي گرفتن دريا، لب ساحل كمين ميكند.

- خطوط موازي در آغوش هم جان ميسپارند.

- خورشيد، مچ شب را به روشني روز باز ميكند.

- خوشبختانه تبعيضنژادي نتوانسته است دامن گلهاي رنگارنگ بهاري را آلوده كند.


- در هواي باراني، ناودانها آواز دستهجمعي ميخوانند.

- در واپسين دم حياتم دست مرگ و زندگي را در دست هم ميگذارم.

- درخت را به اندازه چهار فصل دوست دارم.

- دريا در قطرات باران جا ميگيرد.

- دست زمستان را با دستكش به گرمي ميفشارم.


- راهي كه شب پيش پاي آدم ميگذارد، بيچراغ ديده نميشود.


- زنبور عسلي كه روي گل قالي بنشيند، دست خالي به كندو باز ميگردد.

- زندگي راهي پيش پاي موجودات ميگذارد كه به قيمت جانشان تمام ميشود.

- زندگي، بي آب از گلوي ماهي پايين نميرود.

- زندگي، يك عمر، آدم را از مرگ ميترساند.


- سايه چهار نژاد، يك رنگ است.

- سقوط در آبشار، آبتني ميكند.

- سقوط، دست خالي روانه ته چاه نميشود.

- سكوت فقط از خودش حرفشنوي دارد.

- سكوت، راه را براي فرياد، هموار ميكند.

- سلام به مرض خداحافظي درگذشت.

- سلام، متواضعترين واژه است.


- شب را به اندازه خواب، و روز را به اندازه بيداري دوست دارم.

- شب و روز با كمك خورشيد، تاريكي و روشنايي را به هم پاس ميدهند.

- شب، به روشني روز، غروب ميكند.

- شگفتا آسمان استراحتگاهي براي پرندگان ندارد.

- شيشه شكسته گلخانه را نشان زمستان ميدهد.


- ضربان قلب براي رسيدن به مقصد، توقف را جايز نميشمارد.

- ضربان قلب چهار نژاد، به يك زبان، تبعيض نژادي را محكوم ميكنند.

- ضربان قلب، حكايت لحظات گذران زندگي را بازگو ميكند.

- ضربان قلب، لحظات گذران زندگي را به هم پاس ميدهند.


- عاشق شكارچييي هستم كه قنداق تفنگش را به سوي شكار نشانه ميگيرد.

- عاشق شكوفهاي هستم كه مثل پرنده از اين شاخه به آن شاخه ميپرد.

- عاشق فريادي هستم كه به حاصل جمع گوشها قابل تقسيم باشد.

- عاشق نجاري هستم كه با ميز و صندلي چوبي، درخت بسازد.

- عمر پاييز صرف پَرپَر كردن گلها ميشود.

- عمر تا واپسين دم حيات بر سر دو راهي مرگ و زندگي قرار گرفته است.

- عمر، هزينه سفر زندگي را ميپردازد.


- فاصله بين سرچشمه و دريا را نغمهسرايي رودخانه پر ميكند.

- فرياد خورشيد، در دل شب، به نجواي ستارگان مبدل ميشود.

- فرياد در بازار آهنگرها دنبال خودش ميگردد.


- قطرات باران در آغوش هم آب ميشوند.

- قطرات باران، ضربان قلب آب هستند.

- قطره اشكت به قلبم اصابت كرد.

- قطره باران، در مركز دايرهاي كه روي آب ترسيم ميكند، جان ميسپارد.

- قفس خالي را به اندازه همه پرندگان دوست دارم.

- قفس خالي، جزء لاينفك آسمان است.

- قفس ساخته نشده، پرنده بهآسمان صادر ميكند.

- قفس ساخته نشده، هديه آسماني است.

- قفسساز، سرگرم محبوس كردن قفس ساخته نشده است.

- قلب، سخنگوي زندگي است.

- قلبها به يك زبان تكلم ميكنند.

- قوه جاذبه زمين لبريز از سقوط است.


- گرسنگي، عشق آسماني پرنده را، زميني ميكند.

- گل پائيزي، بر مزار بهار، پرپر ميشود.

- گوش خسته عاشق خداحافظي است.


- لحظات گذران زندگي، وسيله نقليه عمرها هستند.

- لحظه حال، بين گذشته و آينده جدايي ميافكند.

- لحظه حال، كوتاهترين فاصله زماني بين گذشته و آينده است.


- ماه تا سپيده دم در بستر خشك رودخانه دنبال تصوير ميگشت.

- ماهي از عرض رودخانه به دريا نميرسد.

- ماهي از عشق دريا سر به رودخانه ميگذارد.

- ماهي اگر از ارتفاع صفر هم روي زمين بيفتد، جان ميسپارد.

- ماهي در تنگ آب، به عظمت دريا پي ميبرد.

- مرگ و زندگي با كمك هم گورستان را آباد ميكنند.

- مرگ و زندگي دو طرف يك سكهاند.

- مرگ، در واپسين دم حيات متولد ميشود.

- مرگ، فرصت نداد بقيه آرزوهايم بر باد رود.


- ناودانها شب باراني را با نغمهسرايي به صبح ميرسانند.


- واپسين دم حيات، وجه مشترك همه عمرهاست.

- وقتي پائيز از درخت بالا ميرود، بهار از اين شاخه به آن شاخه ميپرد.

- وقتي پاهايم اختلاف عقيده پيدا ميكنند، بر سر دو راهي قرار ميگيرم.

- وقتي تير به پرنده اصابت ميكند، دست سقوط از آستين قوه جاذبه زمين بيرون ميآيد.

- وقتي تير به پرنده اصابت نميكند، سقوط جان ميسپارد.


- هر درخت پير، صندلي جواني ميتواند باشد

 

ارسالی هنگامه زهرا فروغ

Copyright Herat.Co.Uk Inc All Rights Reserved.