|
- آب بافواره آسمان را نشان ماهيها ميدهد.
- آب به خاطر شيري كه چكه ميكند، اشك ميريزد.
- آببازی ماهي، يك عمر طول ميكشد.
- آخرين برف، كفن زمستان است.
- آدم پر توقع انتظار دارد پرنده محبوس برايش آواز آسماني بخواند.
- آدم ساده لوح روي برف دنبال ردپاي زمستان ميگردد.
- آدم سحرخيز از ديدن طلوع خورشيد بيشتر از خواب شيرين صبحگاهي لذت ميبرد.
- آدم صرفه جو هنگام تنگدستي از خودش وام ميگيرد.
- آدم منزوي سلام را خداحافظي ميشنود.
- آرزوي نداشته، بر باد نميرود.
- آيينه يك تنه در مقابل همه ايستادگي ميكند.
- آرزوهاي پائيز به زيبايي شكوفههاي بهاري بر باد ميروند.
- اگر مرگ نباشد، تعداد خودكشيها سر به فلك ميزند.
- امواج خشمگين، دريا را شخم ميزنند.
- انگشت شهاب، ستاره فراري را نشان ميدهد.
- با حاصل جمع عمرهاي سپري شده هم نميتوان يك لحظه زندگي كرد.
- با مسلسل قلبم، مرگ را عمري مجبور به عقبنشيني كردم.
- بادبادك، سرنخ را دست بچه ميدهد.
- باران، سرخشكسالي را قطره قطره زير آب ميكند.
- باغبان وصيت كرد كفنش را گلدوزي كنند.
- به افتخار هر لحظه زندگي ميلياردها ضربان قلب شليك ميشود.
- به عقيده ماهي، فاصله بين قطرات باران، مرگبار است.
- بهار از درخت خشك نميتواند بالا رود.
- بهار در فصل زمستان به حاصل جمع گلخانهها قابل تقسيم است.
- بهار، بچهاي را كه گل نچيند، به اندازه شكوفه دوست دارد.
- پا، ظريفترين وسيله نقليه است.
- پرنده تنبل پرواز را زمينگير ميكند.
- پرنده تير خورده و پرواز در آغوش هم جان به جان آفرين تسليم كردند.
- پرواز، فرصت نميدهد كه گربه از درخت پرنده بچيند.
- پل هم نميتواند در بستر خشك رودخانه از آب بگذرد.
- پيري نميگذارد جوانيام را در آيينه ببينم.
- تابستان نميگذارد بهار و پاييز همسايه ديوار به ديوار هم باشند.
- تاريكي هنگام طلوع خورشيد، در چاه پنهان ميشود.
- تك درختها براي ايستادگي در مقابل توفان، در اتحاديه جنگل نامنويسي كردند.
- توفان، تلافي مقاومت جنگل را سرتكدرختها در ميآورد.
- تير به پرنده و سقوط به پرواز اصابت ميكند.
- جنگل با حاصل جمع درختها در مقابل توفان ايستادگي ميكند.
- جنگل، آرامگاه توفان است.
- جواني در زمان پيري مشمول مرور زمان ميشود.
- چشمت نگاهم را تماشايي ميكند.
- حاصل جمع ستارگان، چشم خورشيد را ميزند.
- حاصل جمع شبها هم نميتواند دامن سفيد خورشيد را لكهدار كند.
- حاصل جمع ضربان قلب، سكوت است.
- حاصل جمع كوهها هم نميتواند در مقابل لحظات گذران زندگي ايستادگي كند.
- حرف آخر سكوت، فرياد است.
- خشكسالي براي گرفتن دريا، لب ساحل كمين ميكند.
- خطوط موازي در آغوش هم جان ميسپارند.
- خورشيد، مچ شب را به روشني روز باز ميكند.
- خوشبختانه تبعيضنژادي نتوانسته است دامن گلهاي رنگارنگ بهاري را آلوده كند.
- در هواي باراني، ناودانها آواز دستهجمعي ميخوانند.
- در واپسين دم حياتم دست مرگ و زندگي را در دست هم ميگذارم.
- درخت را به اندازه چهار فصل دوست دارم.
- دريا در قطرات باران جا ميگيرد.
- دست زمستان را با دستكش به گرمي ميفشارم.
- راهي كه شب پيش پاي آدم ميگذارد، بيچراغ ديده نميشود.
- زنبور عسلي كه روي گل قالي بنشيند، دست خالي به كندو باز ميگردد.
- زندگي راهي پيش پاي موجودات ميگذارد كه به قيمت جانشان تمام ميشود.
- زندگي، بي آب از گلوي ماهي پايين نميرود.
- زندگي، يك عمر، آدم را از مرگ ميترساند.
- سايه چهار نژاد، يك رنگ است.
- سقوط در آبشار، آبتني ميكند.
- سقوط، دست خالي روانه ته چاه نميشود.
- سكوت فقط از خودش حرفشنوي دارد.
- سكوت، راه را براي فرياد، هموار ميكند.
- سلام به مرض خداحافظي درگذشت.
- سلام، متواضعترين واژه است.
- شب را به اندازه خواب، و روز را به اندازه بيداري دوست دارم.
- شب و روز با كمك خورشيد، تاريكي و روشنايي را به هم پاس ميدهند.
- شب، به روشني روز، غروب ميكند.
- شگفتا آسمان استراحتگاهي براي پرندگان ندارد.
- شيشه شكسته گلخانه را نشان زمستان ميدهد.
- ضربان قلب براي رسيدن به مقصد، توقف را جايز نميشمارد.
- ضربان قلب چهار نژاد، به يك زبان، تبعيض نژادي را محكوم ميكنند.
- ضربان قلب، حكايت لحظات گذران زندگي را بازگو ميكند.
- ضربان قلب، لحظات گذران زندگي را به هم پاس ميدهند.
- عاشق شكارچييي هستم كه قنداق تفنگش را به سوي شكار نشانه ميگيرد.
- عاشق شكوفهاي هستم كه مثل پرنده از اين شاخه به آن شاخه ميپرد.
- عاشق فريادي هستم كه به حاصل جمع گوشها قابل تقسيم باشد.
- عاشق نجاري هستم كه با ميز و صندلي چوبي، درخت بسازد.
- عمر پاييز صرف پَرپَر كردن گلها ميشود.
- عمر تا واپسين دم حيات بر سر دو راهي مرگ و زندگي قرار گرفته است.
- عمر، هزينه سفر زندگي را ميپردازد.
- فاصله بين سرچشمه و دريا را نغمهسرايي رودخانه پر ميكند.
- فرياد خورشيد، در دل شب، به نجواي ستارگان مبدل ميشود.
- فرياد در بازار آهنگرها دنبال خودش ميگردد.
- قطرات باران در آغوش هم آب ميشوند.
- قطرات باران، ضربان قلب آب هستند.
- قطره اشكت به قلبم اصابت كرد.
- قطره باران، در مركز دايرهاي كه روي آب ترسيم ميكند، جان ميسپارد.
- قفس خالي را به اندازه همه پرندگان دوست دارم.
- قفس خالي، جزء لاينفك آسمان است.
- قفس ساخته نشده، پرنده بهآسمان صادر ميكند.
- قفس ساخته نشده، هديه آسماني است.
- قفسساز، سرگرم محبوس كردن قفس ساخته نشده است.
- قلب، سخنگوي زندگي است.
- قلبها به يك زبان تكلم ميكنند.
- قوه جاذبه زمين لبريز از سقوط است.
- گرسنگي، عشق آسماني پرنده را، زميني ميكند.
- گل پائيزي، بر مزار بهار، پرپر ميشود.
- گوش خسته عاشق خداحافظي است.
- لحظات گذران زندگي، وسيله نقليه عمرها هستند.
- لحظه حال، بين گذشته و آينده جدايي ميافكند.
- لحظه حال، كوتاهترين فاصله زماني بين گذشته و آينده است.
- ماه تا سپيده دم در بستر خشك رودخانه دنبال تصوير ميگشت.
- ماهي از عرض رودخانه به دريا نميرسد.
- ماهي از عشق دريا سر به رودخانه ميگذارد.
- ماهي اگر از ارتفاع صفر هم روي زمين بيفتد، جان ميسپارد.
- ماهي در تنگ آب، به عظمت دريا پي ميبرد.
- مرگ و زندگي با كمك هم گورستان را آباد ميكنند.
- مرگ و زندگي دو طرف يك سكهاند.
- مرگ، در واپسين دم حيات متولد ميشود.
- مرگ، فرصت نداد بقيه آرزوهايم بر باد رود.
- ناودانها شب باراني را با نغمهسرايي به صبح ميرسانند.
- واپسين دم حيات، وجه مشترك همه عمرهاست.
- وقتي پائيز از درخت بالا ميرود، بهار از اين شاخه به آن شاخه ميپرد.
- وقتي پاهايم اختلاف عقيده پيدا ميكنند، بر سر دو راهي قرار ميگيرم.
- وقتي تير به پرنده اصابت ميكند، دست سقوط از آستين قوه جاذبه زمين بيرون ميآيد.
- وقتي تير به پرنده اصابت نميكند، سقوط جان ميسپارد.
- هر درخت پير، صندلي جواني ميتواند باشد
ارسالی هنگامه زهرا فروغ |