|
راه معنی نمودم و در حقیقت گشودم و هر چه کردم با کو ر نتوانستم نمود و از بینا
پنها ن نتوانستم کرد . بینایان دروشانند که به این ها روی نگردانند . هر یکی را سجو دی و
شهودی و ناز ی و نیازی . نه به شهر شادمانی شان توقفی و نه بر فوت کامرانی شان تاسفی
اگر محنت دهد ، صبر جویند و اگر منت نهد ، شکر گویند . همه هوشیاران مستند و بیداران
روز الستند . غنی دلان تنگدستند و آه گویان هوی پرستند . و پاکانند که از نیستی و هستی
رستند و از قفس هوس برجستند و قرابه ی حب جـــــــاه شکستند و در حرم لــــــی مع الله
نشستند . شب ها بر فلک طاعت ماه ند و روزها بر سریر قناعت شاهند .نه شیخ گویند خود
را نه مولا یبتغون فضلا من الله و رضوانا ، همــــه شمعند و ایشان را پشت ، کـــــار شان
همه نیکو و هیج زشت نیست . پیشه ایشان ذکر دایم و اکثر اوقات در دنیا صایم و آسمان پپ
به برکت ایشان قایم و زمین از سعت دل ایشان هایم . دل ایشان از غم الوهیت خون و الف
قامت ایشان از بیم قیامت چون نون .این طا یفه الهی اند و در بحر عشق ما هی اند ، و با آن
که هر یک قطب راهند از یکدیگر دعای خیر خواهند .
از خواجه عبدالله انصاری
|