Home || Herat || Music || Photo || Index

منزلت فضه

مالك دينار گويد: سالي از سالها به حج ميشدم. آنجـــــا كه وداع گاه بود، زني را ديدم پير و ضعيفه، بر چهار پاي ضعيف نشسته، مــــردم گرد او درآمده و ميگفتند كـه بر گرد كه خداي بر تو رحمت كــــند، راهي صعب است و تو بسي ضعيفي و چهارپــاي نيك نيست. او ميگفت: نه چنان آمده ام كه برگـــردم. من نيزبگفتم: كه برگرد كه مصلحت نيست تو را بيساز در بــــاديه رفتن. مرا نيز همــــان جواب داد. رفتيم چون به ميان باديه رسيد آن چهارپايك او خرك ضعيف بود، بمــــاند. مردم همه بگذشتند و او را رهــــــا كــردند. من نيز خـواستم كه بگذرم، اين خبر يادم آمـــــد كه رسول عليهالسلام گفت: حق مؤمن بر مؤمن بيش از پــــدر و مادر اوست كه اگر گــرسنه شد سيرش كند، اگر پوششي نداشت بپوشاندش، اگر ترس بر او چيره شد ايمنش گرداند، اگر مريض شد عيادتش كند و زماني كــــه مرد به تشييع جنازه اش برود. باز ايستادم و او را گفتم: نه تو را گفتم مياي كه راه صعب است و چهارپاي ضعيف؟ گوش با من نكردي. سر سوي آسمان كــــرد و گفت: بار خـــدايا يا نه در خــــانه خودم رها كردي، نه به خــــانه خود مرا رساندي. به عزت و جلال تو كه اگر ديگري اين كه او با من كــردي ميكرد شكايت از او جز به تو نكردمي. هنوز اين سخن تمام نگفته بود كه شخصي را ديدم كه از گوشه بيابان نـــزد من آمد، زمـــام ناقهاي تيزرو به دست گرفته، ناقه فرو خوابانيد و او را بــــرنشاند و چـــون باد از پيش من بجست. دگرش بـاز نديـــــدم تا به طواف گـــــاه رسيدم. او را ديدم گفتم بدان خــــداي كه با تو آن كرامت كرد كه مرا بگوي كه تو كيستي؟

گفت: نميداني؟ گفت: من دخترزاده فضه ام، خادم فــــاطمه زهرا اين نه منزلت من است، اين منزلت بار خداي من است كـــه خداوند لطيف با من ضعيف آن كند كه تو ديدي.

 

ارسالی هنگامه زهرا فروغ

 

Copyright Herat.Co.Uk Inc All Rights Reserved.