Home || Herat || Music || Photo || Index

کار

 كار كردن همگام شدن است با زمين و آسمان . و بيكار ماندن بيگان گشتن است با بهار و تابستان ، و خــــــزان و زمستان وباز ماندن است از قافله حيات ، كه با غروري شكوهمند و تسليمي سر بلند به سوي ابديت پيش مي رود . وقتي كار مي كني و جودت به ني لبكي مانند ی است كه از مجراي اين نجواي زندگي به آهنگ بدل مي گردد. آيا دوست مي داري وقتي همه آواز مي خوانند تو ني لبكي گنگ و خاموش باشي ؟

پيوسته با تو گفته اند كه كار نفرين و كعنت است و تلاش ، بلا بدبختي است . اما من با تو مي گويم وقتي كار مي كني ، نقشي از بر ترين روياي زمين را كه در آغاز به نام تو نوشته اند جان مي بخشي . دوستي با كــــار ، بحقيقت عشق به زندگي است . و عشق به زندگي در كــــار ، دمساز شدن با اســـرار حيات است . اگر بهنگام كار زمين و زمان را ملامت مي كني و تولد را بـلا و بدبختي و تحمل بار تن را لعن و نفرين مي خواني كه در ازل بر پيشاني تو نقش بسته است ، من بــا تو مي گويم كه اين نقش لعنت را جز با عرق جبني پاك نمي توان كرد . همچنين با تو گفته اند كه زندگي ظلمت است و تو با ملالت كلام افسردگان را تكرار مي كني . اما من با تو مـــــي گويم زندگي به حقيقت ظلمت است مگر شوق و شور در ميان باشد، و شوق و شور كور  بي هدف است مگر دانش در ميان باشد ، و دانش پوچ و بي حاصل است مـــگر كار در ميان باشد ، و هنگامي كه با عشق كار مي كني ، خود را با خود و با خلق و با خدا پيوند مي دهي .

واكنون با تو بگويم كه كار با عشق چيست ؟

كار با عشق آن است كــــه پارچه اي را با تار و پود قلب خويش ببافي بدين اميد كه معشوق تو آن را بر تن خواهد كرد. كار با عشق آن است كه خانه اي را به خشت محبت بنا كني بد ين اميد كه محبوب تو در آن زندگي خواهد كرد. كار با عشق آن است كه دانه اي را با لطف و مهرباني بكاري و حاصل آنر ا با لذت درو كني چنانكه گويي معشوق تو آنرا تناول خواهد كرد . و با لا خره كار بـــا عشق آن است كه هر چيز را با نفس خويش جان دهي و بداني كه تمام پاكان و قديسان عالم در كار تو مي نگر ند.

اغلب شنيده ام كه در ابهـــــام نيم خواب مي گويي، (( آن كس كه نقشي را از خيال خــــويش بر سنگ مرمر تصوير مي كند از آن كس كه زمين را شخم مي زند شريف تر است . و آن كس كه رنگين كمـــــان آسمان را مي ربايد تا چهره انساني را بر بوم نقاشي تصوير كند از آن كس كه براي ما پاي افزار چوبين مي سازد باارزش تر است )). اما من نه در ابها م نيم خواب بلكه در بيداري نيم روز با تو مي گويم كه با د در گوش بلوطها ي بلند هما ن قصه شيريني را حكايت مي كند كه با تيغه هاي ظربف و باريك علف مي گويد ، و تنها آن كس شريف و بزرگ است كه صداي باد را در ساز و جود خويش به آوازي دلپذير بدل كند .

كار تجسم عشق است، كار عشق مجسم است

اگر نمي تواني با عشق كار كني ، اگر جز با ملالت و بيزاري كاري از تو نمي آيد ، بهتر است كار خود را ترك كني و بر دروازه معبد بنشيني و صدقات كساني را كه با عشق كار مي كنند بپذيري. زيرا اگر بي عشق پخت كني ناني تلخ از تنور بدر خــــواهد آمد كه گرسنه را نيم سير گذارد و اگر با كينه انگور بيفشاري زهــري از آن كينه در شــراب تو خواهد ريخت و اگر تا صداي فرشتگان آواز بخواني و تو را به آن آواز عشق نباشد گو ش آدميان را آشفته مي كني و آنان را از شنيد ن آواي روز و نجواي شب محروم مي داري .

از جبران خلیل جبران

ارسالی مرغنــا

 

Copyright Herat.Co.Uk Inc All Rights Reserved.