Home || Herat || Music || Photo || Index

گریه سنگ

 

در حكايت بيارند كه پيغامبري از پيغامبران خــــدا به صحرايي برگذشت. سنگي را ديد كه در نهاد خـــود كوچك بود و آبــــي عظيم از وي ميرفت بيش از حــــد و اندازه آن سنگ. پيغامبر بايستاد و در آن تعجب ميكرد كه تا چه حـــــــال است آن سنگ را و چه آب است كه از وي روان است. رَبُ العزة آن سنگ را با وي در سخن آورد تا گفت:

اي پيغامبر حق! اين آب كه تو ميبيني گــــــــريستن منست كـــــــه از آن روز باز كه به من رسيد از كــلام رَبُ العزة كـــــــه (... هيزم مردم بدكار و سنگهاست... بقره، آيه 24) كه دوزخ را به سنگ گــــرم كنند، من از حسرت و ترس ميگــــريم. پيغامبر گفت: بار خدايا وي را از آتش ايمن گــــردان. وحــــي آمــــــد به وي، كه او را ايمن كـــردم از آتش. پيغـــــامبر برفت، پس بــــه روزگــــــاري ديگر باز آمــــد و آن سنگ را ديد كــــــه همچنان ميگريست و آب از وي روان هــــم در آن تعجب بمـــانــــد تــــا رَبُ العزة ديگـــــر باره آن سنـــگ را به سخـــن آورد. گفت: اي پيغامبــــر خدا چـــــه تعجب كنـــــي به اين گريستن من؟ الله تعالي مرا ايمن كــــرد از آتش امـــــا گريستن اول از حسرت و انــــــدوه بــــود و اين گــــــريستن از شـــــادي و شكـــــر.

ارسالی هنگامه زهرا فروغ

Copyright Herat.Co.Uk Inc All Rights Reserved.