Home || Herat || Music || Photo || Index

گریه ابلیس

 

نقل است كـــــــه يحيي بن زكريا، ابليس را روزي گريان ديد. شفقتش بجنبيد، گفت: اي بيگانه! چــــــرا ميگريي و با اين زاري چرا مينالي؟

 گفت: چندين هزار سال حلقه بدين در زدم به اميد آن كه باز كنند، آخر الامر ندا آمد كه باز نيست! گفتم: تا كــــــي؟ گفت: هرگز! يحيي را دل بر وي بسوخته، دعا كرد كه الهي! اين بيگانه بدين زاري ميگريد، چــــــــه بُوَد اگر در آشتي بگشايي و توبه او قبول فرمايي؟

 خطاب آمــــــــد كه اي يحيي! وي به دروغ ميگويد ميخواهد كه بندگان مرا بفريبد اگر بخواهي آن را بداني بگـــــوي تا بر سر قبر آدم رود و خــــاك او را سجده كند توبهاش قبول كنم و ابواب صلح بر روي او بگشايم. يحيي به جانب وي آمده بشارت آورد و گفت مژدگاني بر تو كه كارت رو به صلاح دارد. گفت: چه ميبايد كرد؟ گفت: حق تعالي ميفرمايد كه وي را اين انقلاب به واسطه آدم افتـــاد. گفتــــم سجده كن، نكرد. اكنون تدارك آن است كـــــه قبر او را سجده كنــد تا بــــــاز به مقــــام خود باز آيد. گفت: اي يحيي! آن دم كـــــه آدم زنده بــــود و بر مسند اعـــزاز و اكـــرام تكيــه زده بــــود او را سجـــده نكردم. اكنون كـــــه مـــرده و زير خــــاك پوسيده كــــي سجــــده كنم؟ نـــدا آمـــد كــــه يا يحيي دانستي كـــه گـــــريه وي دروغ بــــــوده است؟

ارسالی هنگامه زهرا فروغ

Copyright Herat.Co.Uk Inc All Rights Reserved.