|
هر زمان كه عشق اشارتي به شما كرد در پي او بشتابيد ، هر چند راه او سخت و نا هموار باشد . و هر زمان زمان با لهاي عشق شما را در بر گرفت خود را به او سپاريد، هر چند كه تيغها ي پنهان در بال و پرش ممكن است شما را مجروح كند . و هر زمان كه عشق با شما سخن گويد او را با ور كنيد، هر چند دعوت او روياهاي شما را چون باد مغرب درهم كوبد و باغ شما را خزان كند. زيرا عشق چنانكه شما را تاج بر سر مي نهد به صليب نيز مي كشد . و چنانكه شما رامي روياند شاخ و بر گ شما را هرس مي كند و چنا نكه تا بلنداي درخت وجود تان بالا مي رود و ظريف ترين شاخه هاي شما را كه در آفتاب مي رقصند نوازش مي كند ، همچنين تا عميق ترين ريشه هاي شما پايين مي رود و آنها را كه به زمين چسبيده اند تكان مي دهد .
عشق شما را چون خوشه هاي گندم دسته مي كند. آنـــــگاه شما را به خرمن كوب از پرده خوشه بيرون مي آورد، و سپس به غربال باد دانه را از كاه مي رهاند ، و به گردش آسياب مي سپارد تـــا آرد سپيد از آن بيرون آيـــــد . سپس شمـا را خمير مي كند تا نرم و انعطاف پذير شـــــويد ، و بعــــد از آن شما را بر آتش مقدس مـــي نهد تا بـراي ضيافت مقدس خداوند نان مقدس شـــــويد .
عشق با شما چنين رفتـــــار ها مي كند تــــا به اسرار قلب خود معرفت يابيد و بدين معرفت با قلب زندگي پيوند كنيد و جزيي از آن شويد . امـــــا اگر از ترس بلا و آزمون ، تنها طالب آرامش و لذتها ي عشق باشيد ، خوشتر آنكه عرياني خود بپوشانيد و از دم تيغ خرمن كوب عشق بگريزيد ، به دنيايي كـــه از گردش فصلها در آن نشاني نيست ، جا يي كه شما مي خنديد اما تمامي خند ه خود را بــــر لب نمي آوريد و مي گرييد اما تمامي اشكها ي خود را فرونمي ريزيد .
عشق هديه اي نمي دهد مگر از گوهر ذات خویش. عشق نه مالك است و نه مملوك ، زيرا عشق براي عشق كافي است . وقتي كه عاشق ميشويد مگوييد (( خداوند در قلب من است )) ، بلكه بگوييد (( من در قلب خداوند جاي دارم )) . و گمان مكنيد كه زمام عشق در دست شما ست ، بلكه اين عشق است كه اگر شما شايسته بيند حركت شما راهدايت مي كند .
عشق را هيج آرزونيست مگر آنكه به ذات خــــويش در رسد. اما اگر شما عاشقيد و آوزويي جوييد، آرزو كنيد كه ذوب شويد وهمچون چوبياري باشيد كه با شتاب مي رود و براي شب آواز مي خــــواند. آرزو كنيد كه رنج بيش از حد مهربان بود ن را تجربه كنيد. آرزو كنيد كـه زخم خورده فهم خود از عشق باشيد و خون شما به رغبت و شادي بر خاک ریزد. آرزو كنيد سپيده دم بر خيزيد و بالهاي قلبتان را بگشاييد و سپاس گوييد كه يك روز ديگر از حيات عشق به شما عطا شد ه است . آرزو كنيد كه هنگام ظهر بياراميد و به وجد و هيچان عشق بياند يشيد ، آرزو كنيد كه شب هنگام با دلي حق شناس و پرسپاس به خانه باز آييد، و به خواب رويد ، با دعايي در دل براي معشوق و آوازي بر لب در ستايش او.
از جبران خلیل جبران
|