Home || Herat || Music || Photo || Index

ایثار گران

آورده اند كه شخصي در روزگار قحطی و تنگي نزد رسول آمد. عليه افضل الصلوة، كس به حجره ها فرستاد و پرسيد كه نزد شما هيچ طعام هست؟ همه گفتند: به حق خداي كه تو را به رسالت به خلق فرستاد كه نزد ما جز آب نيست.

رسول عليه السلام اصحاب را گفت: كيست كه امشب او را مهمان كند كه رحمت خداي بر او باد؟ مردي از انصار گفت: من او را مهمان كنم يا رسولالله. و او را به خانه آورد و زن را گفت: اين مهمان رسول است او را گرامي دار و هيچ چيز از او ذخيره مگذار. زن گفت پيش ما جز قوت كودكان نيست. گفت برخيز و كودكان را به تعلل و بهانه از قوت خويش مشغول گردان تا در خواب روند و چيزي نخورند، بعد از آن چراغ برافروز و آنچه هست پيش مهمان آور چون بخوردن مشغول شود، برخيز كه اصلاح چراغ ميكنم و چراغ را در اصلاح كردن بكش و بيا تا زبان را ميخاييم و دهان را ميجنبانيم، چنان كه او پندارد كه ما ميخوريم، تا سير گردد. زن برخاست و طفلان را به بهانه در خواب كرد و فرمان شوهر به جاي آورد و مهمان گمان چنان برد كه ايشان با او ميخورند، تا سير بخورد و ايشان گرسنه خفتند. بامداد چون پيش رسول آمدند، به روي ايشان نظر كرد و تبسم نمود و فرمود كه حق تعالي دوش از فلان و فلانه تعجب كرد و اين آيت فرود آمد كه: (... و مقدم ميدارند بر خود، هر چند به چيزي نيازمند باشند...حشر، آيه 9) و همچنين روايت است كه شبي، سي و چند كس از درويشان و جوانمردان نزد بوالحسن انطاكي جمع شدند و او را گردهاي دو سه نان بود، چندان كه پنج مرد را دشوار بس باشد. نانها همه پاره كردند و چراغ بكشتند و بر سفره نشستند تا نان خوردند و هر يكي دهان ميجنبانيد تا ديگران پندارند كه همي خورد. چون سفره برداشتند، نان به حال خود بود و هيچ يك نخورده بودند جهت ايثار كردن بر ديگران .
 

 از معصوم بن عبدالله کاشانی

ارسالی هنگامه زهرا فروغ

 

Copyright Herat.Co.Uk Inc All Rights Reserved.