|
وقتي از دارايي خـــود چيزي مي بخشي چندان عطايي نكرده اي . بخشش حقيقي آن است كه از وجود خود به ديگري هديد كني . زيرا دارايي تو چيزيي نيست جز متاعي كه از ترس نياز هاي فـردا آنرا نگاهباني مي كني و فردا چه بار خواهد آورد براي آن سگي كه از فرط حـــرص و احتياط استخوانهاي خود را در ميان شنهاي بي نشان پنهان كرده و همراه زايران شهر مقدس در سفر است ؟ و ترس از نيــــاز چيست مگر نيازي ديگر كه جان آدمي را مي گدازد وقتي چاه تو پر آب است و همچنــــان تر س از تشنگي تو را به اضطراب انداخته ، آيا اين تر س تنها نشان از يك عطش سيري نــــاپذير در تو نيست ؟
كساني هستند كه از بسيار اندكي مي بخشند تا بـه وصف كــــرامت شناخته شوند و همين شوق به نام و شهرت ، هديد آنان را مسموم ميكند . آنـــان به حيات و كرامت بي پايان آن ايمان دارند و كيسه شان هيچگانه تهي نخواهد ماند . و كساني هستند كه با لذت مي بخشند و همان لذت پاداش آنهــاست . و كساني هستند كــــــه به رنج و سختي بخشند و آن رنج و سختي غسل تعميد آنهاست ( تا از تعلق دنيوي پاك شوند ). و كساني هستند كه بخشند و از رنج و لذت فارغند و سوداي فضيلت و تقوا نيز در سر ندارند . همچون درخت عطر آگين مورد كه در دره اي دوردست شميم جـــــان پرورش را هر نفس به دست نسيم مي سپارد. خداوند از دستهاي چنين بخشند گاني با آدميان سخن مي گـــــــويد و از پشت چشم آنان بر زمين لبخند مي زند . بخشيدن در پاسخ در خـــواست نيكوست ، اما نيكوتر از آن بخشيدن است پيش از در خـــواست ، از راه فهم . و براي انسان گشـــــاده دست جستجوي پذيرنده بخشش لذتي است كه بر لذت بخشيدن فزوني دارد .
آيا چيزي هست كه بايد از بخشش آن دريغ كرد ؟ هر چه هست روزي بناچار خود بخود بخشيده خواهد شد ، پس چه بهتر اكنون كه كسي را بدان نيازي هست آن را ببخشي تا فرصت بخشش از آن توباشد و بر وارثان نماند . چـه بسيار كه مي گوييد ، (( من مي بخشم ، اما ، كس را كه سزاوار است )). اما درختان باغ تو و گوسفند آن چراگاهت چنين نمي گويند . آنها مي بخشند تا زنده باشند زيرا نگاه داشتن و دريغ كردن هلاك شدن است . بي گمان آن كس كه خداوند موهبت عمر وثروت شب و روز را به او عطا كرد ه است به هر چه تو بر وي نثار كني سزاوار است . و آن كس كه شايسته است تا از اقيانوس بيكران حيات آب نوشد اين شايستگي را نيز دارد كه تو جام او را از جوبيار كوچك خود پركني . و كدام شايستگي بيش از شجاعت و اعتماد به نفس كه در خواستن است و كدام بايستگي بيش از خير و نيكويي كه در نفس دريافت . و تو كيستي كه نيازمند پيش تو عريان شود و جامه غرور خود چاك كند تا تو شايستگي او را عريان ببيني و غرور او از بي شرم نظاره كني نخست بنگر كه آيا تو خود مقام بخشند گي را شايسته اي ، و آيا اين شان و مرتبه را يافته اي كه واسطه در فيض بخشش باشي ؟ زیرا به راستي زندگي است كــــه به زندگان چيزي مي بخشد و تو كه خود را دهند ه مي بيني ، تنها شاهد و گواه اين بخششي . و شما گيرندگان بخششها كه تمامي مردم جهانيد بار سنگين سپاس زياده بر دوش خـــود مگذاريد مبادا كه بر گردن خود و گردن آن كس كه گيرنده و بخشند ه هــــــر دو با هم بر بالهاي آن هديد پرواز كنيد ، كه زمين بخشند ه مادر او ، و خداوند آسمان پدر اوست .
از جبران خلیل جبران
|